16 آذر، پرچم سه رنگ دانشجویی ایران
تارا نورانی
امروز هم پس از 56 سال بار دیگر در 16 آذر ماه دانشگاه فریاد می کند. بعد از نیم قرن تاریخ چرخی می زند و یاد پدربزرگها را در خاطر زنده می کند، نوه های مصدق ها و زاهدی ها در برابر هم می ایستند. تفنگ و سرباز، آیا این بارهم دانشگاه را به سربازخانه بدل می کنند؟
"3 قطره خون"، " 3 یار دبستانی"، " 3 آذر اهورایی"، " 3 قربانی نیکسون"
این عبارات یادآور وقایع 16 آذر 1332 ایرانند؛ روزی که بعدها و دردوره های گوناگون با نام :" روز دانشجو" و نماد مقاومت بر علیه استثمار غربی یا استبداد داخلی شناخته شد، در سالنامه ها ثبت گردید و سرمای آذر را با آتش جوش و خروش دانشجویی، گرم کرد.
نگاهی به 16 آذر 1332
جنبش دانشجویی و سیاست فرهنگی
محمد رضا تاجیک*
1
جنبش دانشجویی به عنوان اصیل ترین، واقعی ترین، پویاترین و ماناترین جنبش اجتماعی سیاسی جامعه ما، در متن و بطن تجربه تاریخی دیگری به سر می برد. این دوران اگرچه همپوشانی هایی با سایر دوران های فعالیت دانشجویی داشته، اما در مجموع در نوع خود کاملا بدیع و پیچیده است. از یک منظر می توان این دوران را دوران خاکستری جنبش دانشجویی نامید. رمز مانایی و پویایی جنبش دانشجویی در آینده نیز در گرو همین تجربه تاریخی نهفته است. جنبش دانشجویی در کوران این تجربه تاریخی، بیش از سراسر تاریخ پرفراز و فرود خود نیازمند نوعی آسیب شناسی و آفت شناسی و اتخاذ استراتژی نوین و منطبق با شرایط زمان و مکان است.
آنها چگونه خواهند ماند؟
مرتضی سیمیاری
دانشگاه و حوزه دو درخت مجزا در یک سرزمین، اولین دغدغه پیرامون دانشگاه عدم استقلال این نهاد اجتماعی می باشد. اکادمی در ایران سابقه ای بس طولانی دارد اما این زیست طولانی همواره در وابستگی به دولت ها سپری گردیده است. اگر نحوه برنامه ریزی دانشگاه درایران مورد تحلیل قرار گیرد به سهولت مشخص می شود که نتیجه عملکرد دانشگاه در ایران کاملا در مسیر برنامه ریزی های دولتی قرار دارد. بعنوان مثال در دوره سلطنت رضا خان برنامه تربیت نیروی متخصص به صورت کامل در مسیر بقای سلطنت قرار داشت وباعث می شد فربگی بوروکراسی دولتی توسط دانشگاه در کنار ارتش مدرن و خرده زمین داران به سود دولت شبه مدرن به تحمل دیکتاتوری منتهی گردد.
بازخوانی انتقادی سه نماد جنبش دانشجویی
تقی رحمانی
این مقاله را تقدیم به سه آذر اهورایی، شهدای گمنام 13 آبان 1357 و عزت ابراهیم نژاد و هزاران دانشجویی می کنم که در راه عدالت و آزادی جان خود را پیشکش کردند. اما این مقاله به نوعی نیز نقد راهبردی این بزرگان است؛ نقدی که راه ما را از اهورایی بودن به زمینی بودن نزدیک می کند و از خوشنامی و ناکامی به خوشنامی و کامیابی نزدیک می کند.
گفتگوی مدرسه فمنیستی با برخی از فعالان دانشجوئی
- مدرسه فمینیستی: اعتراضات جنبش دانشجویی حول چه مسائلی بوده و مطالباتی که مطرح کرده اند، بر چه چیزهایی متمرکز بوده است؟ اگر درباره این توضیح دهید که در درون جنبش دانشجویی چه گرایش هایی بود که مثلاً آنهایی که بحث صنفی می کردند، چگونه کنار گذاشته شدند؟
مهدی امین زاده: به نظر من در مطرح شدن مطالبات روندی را در همه جنبش ها می توان شناسایی کرد. در همین دوره اخیر، یعنی از 76 به این طرف، تا مدتی شاهد بودیم که مطالبات خرد در مطالبات کلان منحل می شده است. بطوریکه مطالبات دانشجویی، زنان، یا اقوام منحل می شده در مطالبات بزرگتر عرصه سیاسی، مانند دموکراسی، یا آزادی بیان. و خیلی جاها حتی طرح مطالبات صنفی ضد ارزش تلقی می شه. و گفته می شه که فعلاً مسئله اصلی چیز دیگری است.
شورش پسران بر پدران
محمد قوچانی
از این دو نفر کدام نام را میشناسید: مارشال دوگل یا کوهن بندیت؟
بدون شک نام دوگل نام آشنایی است؛ اما کوهن بندیت کیست؟
کوهن بندیت، رهبر جوان انقلاب ۱۹۶۸ دانشجویان فرانسه علیه ژنرال دوگل بود. «کوهن بندیت فرزند یک وکیل یهودی آلمانی بود که در زمان رایش سوم (عصر هیتلر) به سال ۱۹۳۳ به فرانسه گریخت و در فرانسه به دانشگاه رفت و رهبر گروه دانشجویان آنارشیست شد و در مه ۱۹۶۸ هنگامی که در برابر دوربین تلویزیون فرانسه پلیس این کشور را تقبیح کرد، به یک اسطوره تبدیل شد. رهبر کمونیستهای فرانسه یعنی ژرژ مارشه که از دانشجویان دل خوشی نداشت، کوهن بندیت را با عنوان یهودی آلمانی سرزنش کرد. روز بعد دانشجویان به خیابانها ریختند و فریاد برآوردند ما همه یهودی آلمانی هستیم.» (چنگیز پهلوان: مجله اندیشه جامعه، ش۱۴، دی۷۹)
سال85 با دانشجويان سياسي و عبور آنها از «جنبش به محفل»
جنبش سرخوردگان
مریم شبانی
«وقتی به دفتر تحكیم به عنوان یكهتار جنبش دانشجویی نگاه میكنم، دچار سرخوردگی میشوم.» این جملات را حاتم قادری در آغازین روزهای سال 85 و در توصیف عملكرد دانشجویان سیاسی انجمنهای اسلامی به زبان آورد. انتقاد آن روز حاتم قادری اما رنجشی را به همراه نیاورد؛ چه آنكه دانشجویان سیاسی در یك سال گذشته خموشی و خمودگی را اصلیترین چاشنی فعالیتهای دانشجویی خود ساختند و برخلاف رسم مألوف سالهای گذشته، ماههای اخیر را در غیاب طرح و برنامه عملیاتی سالانه، گذراندند.