Image: 

مقصود فراستخواه
در ایران بعد از انقلاب اسلامی، مدت ها استقلال دانشگاهی،حتی بر روی کاغذ و در سیاست ها و قوانین کشور، به رسمیت شناخته نشده بود. اما سپس روندی از تغییرات در جهت احیای مجدد هیات های امنا، تفویض اختیارات برنامه ریزی به دانشگاه ها و مانند آن آغاز شد و سرانجام در قانون جدید وزارت علوم، تحقیقات و فناوری (1383)و نیز برنامه چهارم توسعه، به ویژه بند الف ماده 49 استقلال دانشگاه ها و اداره آنها براساس آیین نامه ها و مقررات اداری، مالی، استخدامی و تشکیلاتی خاص مصوب هیات های امنای خودشان" پذیرفته شده است.

اما این "متن ها" که حاصل کار طیفی از طرز تفکرها و نگاه های کارشناسی و حرفه ای به مسائل آموزش عالی و علم در کشور ما هستند و از قابلیت هایی نسبی برای کمک به تغییر و توسعه جامعه ایران در دنیای رقابتی و در حال تحول پرشتاب کنونی برخوردارند، در مرحله عمل، با "ساختارهایی" (شامل مناسبات، زمینه ها، طرز تفکرها، رویه ها و فرهنگ ها) مواجه می شوند که این ساختارها به شدت دچار تصلب هستند و در برابر تغییر و توسعه، مقاومت کرده و قواعد را بر هم می زنند. جنگ "متن ها" و "ساختارها" در جامعه در حال گذار ایران، تنها به موضوع بحث حاضر، محدود نیست و در بیشتر عرصه های دیگر اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و بین المللی، جریان دارد.

برخی از ساختارهایی که در برابر "متن های معطوف به استقلال و آزادی آکادمیک" مقاومت می کنند، "دیدگاه ها و نیروهای سنتی و محافظه کار، "میل به تمرکز در دیوانسالاری دولت"، "عادات و رویه های مالوف در فرهنگ سازمانی "مدیریت دولتی"، "فقدان تنوع کافی در منابع مالی و اعتباری دانشگاه ها و ضعف تکنیک های مدیریت مالی در آنها" هستند. "ضعف بخش خصوصی و غیردولتی و NGO ها در کشور (از جمله در عرصه علم)"، "ضعف در شاخص های توسعه در زیرساخت جامعه ایران مانند شاخص توسعه انسانی (HDI )،ضعف در زمینه های فرهنگی-اجتماعی (مانند شاخص های تفاوت فرهنگی هافستید، شاخص ارزش های جهانی اینگلهارت") و "ضعف در فرآیندهای نهادینه دموکراسی شدن" از جمله دیگر ساختارهایی هستند که در برابر "متن های معطوف به استقلال و آزادی آکادمیک" مقاومت می کنند. حتی کار به عباراتی رسیده است مانند "مبتنی شدن کل توسعه کشور بر دانایی" (سند برنامه چهارم توسعه 1388-1384)،دستیابی به رتبه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه آسیای جنوب غربی(سند چشم انداز1404 )،دارا شدن جدیدترین انواع دانش و تکنولوژی ریز، زیستی، اطلاعاتی و هسته ای"، "داشتن نقشه جامعه علمی کشور"، "افزایش سهم پژوهش از تولید ناخالص ملی"، "رشد تولید مقالات ISI، تشکیل مرکز استنادی علوم کشورهای اسلامی "ISC " و صعود به فهرست دانشگاه های برتر جهان".

اکنون، پرسشی وجود دارد، این که "توسعه علمی"، قرار است از کجا آغاز بشود." تقریبا همه اذعان دارند که یکی از اصلی ترین مبادی توسعه علمی، "دانشگاه ها و اجتماع علمی" است و این مستلزم آن است که تراز فعالیت و بهره وری دانشگاه ها و اجتماع علمی، بسیار بالاتر از چیزی باشد که در حال حاضر وجود دارد. "اینجاست که بحث مهم استقلال و آزادی دانشگاه و اجتماع علمی به میان می آید، چرا که آنها به دلیل ویژگی های خاص حرفه ای تخصصی و متفکرانه، تنها وقتی کارآمد، اثربخش و بهره ور می شوند که از استقلال آکادمیک و آزادی علمی و خود تنظیمی پویا و درونزا، برخوردار باشند و این اصل،از "الزامات ساختی و کارکردی" دانشگاه و اجتماع علمی نشات می گیرد." ویژگی های صنفی دانشگاهیان، به مدیریت خودگردان میل دارد و مداخله بیرونی برای آنها، حرکتی "قشری" تلقی می شود و پیچیدگی تخصصی و حتی اسرارآمیز بودن "دانش"، ایجاب می کند که نهادها ومراجع بیرونی در محتوای کار و بار اجتماع علمی، مداخله نکنند. وفاداری به حقیقت علمی، فلسفی و زیبا شناختی، در تعریف دانشگاه و ماهیت آن، مندرج است و هر نوع مداخله بیرونی می تواند ناقض این وفاداری باشد و به روایی و اعتبار فعالیت علمی لطمه بزند.

"دانشگاه، مجمعی از ذینفعان به مفهوم بنگاه های کسب و کار نیست، بلکه زیست - جهانی از فردها و کنشگرهای فکری و علمی و تخصصی است که برحسب طبیعت زندگی علمی و حرفه خود، خواهان استقلال واقعی هستند و مهمترین خصیصه اجتماع علمی، "نقادی" است و این نقادی نمی تواند در شرایطی صورت بگیرد که دانشگاه به بازوی فکری گروه و یا گروه های خاص، تقلیل پیدا بکند." دانش و فناوری را از مهمترین منابع قدرت خواهد بود و به تعبیر فرانسیس بیکن، "دانش"، قدرت است و البته در عصر اطلاعات، و با جابه جایی در قدرت این موضوع، صورت مضاعفی پیدا کرده است، بنابر این دانشگاه با تولید و مبادله دانش و مالکیت فکری و معنوی، در محور معادلات قدرت قرار دارد و رقیب جدی سایر قدرت ها (مانند قدرت های اقتصادی، سیاسی، مسلکی) است. پس، گفت و گو و تعامل و مراودات دانشگاه و اجتماع علمی با سایرین، تنها در الگوی افقی و به دور از هژمونی و سلطه، معنی دار می نماید و مستلزم استقلال و آزادی آکادمیک است.

"دانشگاه نهادی مدرن است و در مرکز چالش "سنت - تجدد"، و جابه جایی های "گروه های مرجع" و تعارض های مفهومی، پارادایمی، اجتماعی و منزلتی، حضور و کنشگری دارد." بنابراین، استقلال و آزادی - از فلسفه وجودی و منطق موقعیت و مکانی که دانشگاه ها ایستاده اند، نشات می گیرند. دانشگاهیان تولیدکنندگان "معنا" و "رژیم صدق" هستند پس کار فکری و علمی معطوف به حقیقت و از نوع پرسیدن، آزمودن و فهمیدن است و یک فعالیت دستوری نیست. نمی توان نتایج یک اکتشاف را پیش بینی کرد، چه رسد به اینکه، مداخله و تحکمی از بیرون بر آن داشت، بنابراین کار و بار اجتماع علمی، ماهیتی "خود ارجاعی" دارد.

چکیده گفته های دکتر مقصود فراست خواه در سخنرانی علمی جمعیت توسعه علمی ایران است که با حضور برخی از دانشگاهیان در مرکز پژوهشی توسعه مدیریت برگزار شد.